تبليغاتX
طلبه ای طالب یار
! به پا عاقبتت رو !
به نام خداي مهربان

ممكنه فردي عمري زحمت كشيده باشه و كلي شب زنده‌داري و روزه‌داري و گرسنگي و تشنگي كشيده باشه ولي در يك امتحان رد بشه و سقوط بكنه و هرچه بيشتر صعود كرده باشه سقوطش خرد كننده تر خواهد بود نمونه بارزش كه همه ميشناسيدش جناب شيطانه كه به خاطر سرپيچي از دستور خدا از درگاه الهي رانده شد و عاقبت به شر و چون سجده نكردن بر انسان عامل اين رانده شدنش بوده كينه عجيبي از آدمي زاد به دل گرفته و با هر ترفند و راه ممكن قصد زمين زدن آدميان رو داره (خدا بدادمون برسه)
در روزگار ما هم كم نيستند چنين افرادي در جايگاهها و در لباسهاي مختلف چه بسا با سوابق درخشان و جهاد و زندان و كلي امور خير ديگه كه عاقبت سقوط و جهنمي شدن و منحرف كردن عده زيادي بي خبر باشه!

به قول حضرت يوسف با اينكه معصوم بود وقتي در برابر درخواست زليخا وسوسه شد گفت :

وَمَا أُبَرِّىءُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّيَ إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿53يوسف﴾

من نفس خود را از عيب و تقصير مبرا نميدانم زيرا نفس اماره انسان

را به كارهاي زشت و ناروا وامي‌دارد مگر آنكه خدا به من رحم كند و

مرا نگه دارد براستي كه خداي من بسيار آمرزنده و مهربان است.

در قرآن به زندگي دو نفر اشاره شده كه به مقامات بالايي رسيده بودند و عاقبت به شر شدن و بدجوري سقوط كردن برصيصاي عابد و بلعم باعور كه حتي سجده بر شيطان كردند و مردند و......

             


      در ادامه مطلب آيات و زندگي اين دو را بخوانيد


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر  | 

پاسخگوي خون بيگناهان كيست؟
به نام خداي مهربان

در اين چند روز حوادثي پيش آمده كه در حافظه تاريخ ايران كم نظير است دهها نفر كه اكثرشان بيگناه بودند كشته شدند صدها نفر زحمي و معلول شدند چه كسي مسئول و پاسخگوي اين خونهاي به ناحق ريخته شده است؟

آنهايي كه دم از قانون ميزدند بدون مجوز تظاهرات به پا كردند و زمينه هر نوع ضربه اي را به مردم و اموال عمومي را آماده كردند، جالب اينجاست كه اين مجرمين و مسببين خود را صاحب عزا و خونخواه اين جنايات ميدانند!

همينطور كه ميدانيد نيروهاي انتظامي و امنيتي و بسيج براي متفرق كردن تظاهرات حق استفاده از سلاح گرم را ندارند و بنابر اين هيچ نوع سلاح گرم و تفنگي به همراه نخواهند مگر براي حفاظت از مقر و ساختمانهاي محل استقرار خود

به طور نمونه: يكي از دوستان مسجد ميگفت كه با بچه هاي بسيج در روز شنبه در خيابان آزادي بوده و مردم هم در حال عبور بودند يكي آقايي با كت و شلوار و يك ريش بلندي اومد كنار اين دوستان ايستاد و بعد از مدتي بدون دليل به مردم حمله كرد و مردم عادي را كتك ميزد! بچه ها بهش اعتراض كردند كه آقا براي چي مردم رو ميزني اصلا شما كي هستي؟ و از كدوم نيرو هستي كه با جمع شدن بچه ها اين آقا بدون دادن جوابي مثل اسب شروع به فرار ميكند و بچه ها دنبالش كردند و مرغ از قفس پريد!

از زمانهاي قديم سياست انگليسي ها تفرقه بنداز و حكومت كن بوده همينطور كه يكي به ظاهري مذهبي و نفوذي بي علت به مردم حمله ميكنه تا وجهه نيروي مردمي بسيج خراب بشه و باعث واكنش مردم عادي به اين حركت باشه همينطور هم در بين مردم عادي كه به تحريك افرداي قدرت طلب به خيابون اومدن فردي نفوذي به ماشينها و اموال عمومي و خانه خدا حمله ميكنه از دشمن به جز دشمني انتظار ديگري نيست ولي آنها كه ادعاي دين و پيروي از خط امام و ولايت فقيه دارند چرا عامل دست دشمن شده اند؟ آن گروههايي كه باعث ايجاد اين آب گل آلود شده اند به طور مستقيم عامل قتل اين مردم عادي هستند و بايد در پيشگاه عدالت پاسخگو بوده و محاكمه شوند.

كساني كه دم از قانون ميزنند و علت حضور خود را اعتراض در برابر قانونگريزي ها اعلام ميكنند! چرا اعتراض خود را از راهكار قانوني دنبال نميكنند؟ چرا مستندات خود را علنا منتشر نميكنند؟ چرا ايجاد آشوب كرده و آب را براي دشمنان ايران گل آلود ميكند؟

اين جمله چقدر پر معنا و راهگشاست منافقين از كفار بدترند!

براي پي بردن به مواضع اين قانون شكن قدرت پرست بهتر است

 مصاحبه او را در روز قبل از انتخابات با مجله تايم بخوانيد

در همين زمينه كشته شدن كارمند تاكسيراني و

كشته شدن ندا صالحي

اين فيلم را هم ببينيد

خشونت سانسور شده

2 نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 10:29 بعد از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر  | 

كوروش كبير
به نام خداي مهربان

سلام عزيزان متاسفانه به علت گرفتاري هاي مختلف و متعدد نشد كه زودتر از اين در خدمتتون باشم
اما در مورد عكس پست قبل

مدتهاست كه عدّه‌اي به ظاهر وطن پرست و ميهن پرست و عاشق ايران با سوء استفاده از احساسات پاك مردم ايران زمين با دروغ و وارونه جلوه دادن تاريخ افكار و مرام باطل خود را گسترش ميدهند يكي از نمونه‌هاي اخير اين سوء استفاده و انحراف غائله تروريستي انفجار بمب در حسنيه رهپويان وصال شيراز در فروردين سال 87 است وقتي بمبگذارها دستگير شدند مشخص شد كه تعدادي جوان كم سن و سال و بي اطلاع هستند كه از طريق اينترنت توسط وطن فروشان خائن خارج نشيني اغفال شده و عضو كانون پادشاهي ايران شده‌اند و بعد از ارتباطات اينترنتي و بعد هم ملاقاتهاي حضوري داشتند و در آخرين ملاقات با سجده به مقبره كوروش كبير هم پيمان شدند كه با بمبگذاري و ترور مردم مذهبي سلسه پادشاهي را در ايران زنده كنند همچون محمد رضاي پهلوي كه بر سر قبر كوروش ادعاي جانشيني او را داشت .

     http://www.persiangulfonline.org/images/ATT73965.jpg

آيا شباهتي ميان عدالت و قدرت كوروش هخامنشي با محمد رضاي پهلوي وطن فروش كه كشور بحرين را به دستور اربابش انگليس از ايران جدا كرد وجود دارد؟ و يا شباهتي ميان كوروش بزرگ با پادشاهان بي كفايت و وطن فروش قوم قجر كه با قرار دادهاي ننگين از افغانستان گرفته تا گرجستان و آذربايجان و ازبكستان و تاجيكستان و تركمنستان و ارمنستان و ... را از ايران عزيز جدا كردند وجود دارد؟

و امّا كوروش بزرگ كيست؟
كوروش كبير همان ذوالقرنين، بنده صالح خداست
قرآن ، داستان ذوالقرنین را در سوره کهف ، آیات 83 تا 98 بیان کرده و براى او ویژگى هایى را بر شمرده است .
نظر علامه طباطبایى(ره) ، آیة الله مکارم شیرازى ، و . . . این است که ذوالقرنین همان کوروش کبیر ، پادشاه هخامنشى است .
قرینه هایى که ایشان براى تأیید نظر خود مى آورند از این قرار است :
1-  ذوالقرنین شخصیتى است که خداوند به او تمکن در روى زمین و قدرت و اختیار داده است و این با شخصیت کوروش که بر بخش عظیمى از آسیا و اروپا دست یافته و نخستین امپراتورى بزرگ تاریخ را تأسیس کرده است ، توافق دارد .
2- ذوالقرنین مطرح شده در قرآن خداشناس و موحد است و کوروش هم خداشناس و یکتاپرست بوده است و معقول ترین تاریخى که براى ظهور زرتشت یاد مى شود ، بین قرن ششم پیش از میلاد با تاریخ حیات کوروش توافق دارد .
3- ذوالقرنین سفر یا لشکرکشى به غرب یا مغرب خورشید داشته است و این با لشکرکشى کوروش به سیبرى در آسیاى صغیر و تسخیر آن سرزمین انطباق دارد.
4- ذوالقرنین سفر یا لشکرکشى به شرق یا مشرق خورشید داشته است و این با لشکر کشى کوروش به جنوب شرقى و (مکران و سیستان ) و شمال شرقى (حدود بلخ ) انطباق دارد .
5- ذوالقرنین با قومى وحشى مواجه شده است و این با رفتن کوروش به سمت شمال و نبرد با اقوام وحشى «سکا» که به عبارتى همان یأجوج و مأجوج هستند ، انطباق دارد . در این جا کوروش اقوام وحشى را عقب مى راند و در معبر داریال سدّى با آهن و مس مى سازد که هنوز بقایاى این سد در گرجستان برپاست .
تفسیر المیزان جلد13 صفحه 354الي 393

وارثان حقيقي كوروش بزرگ جوانان و نوجوانان غيور و پهلواني هستند كه با از جان گذشتگي از ايران عزيز در برابر صدام وحشي ديوانه كه از بلوك شرق و غرب و دول عرب سلاح و پول و نيروي نظامي دريافت ميكرد جانانه و با كمترين امكانات در برابر تمام دنيا كه دشمن ايران و ايراني بودند ايستادند در زمان جنگ كجا بودند شاه دوستان وطن پرست، كه شعار چو ايران نباشد تن من مبادشان گوش فلك را كر كرده است؟ كجا بودند هنگامي كه نوجوانان پاك ايران زمين با جسم نحيف خود مانند كوه در مقابل تانكها و ماشينهاي جنگي ايستادند.

نظرات در پارسي بلاگ

2 نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 9:31 بعد از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر  | 

(م ح م د) !
به نام خداي مهربان
سلام عزيزان
مدتي نشد كه وبلاگ به روز بشه انشاءالله اگر عمري باشه به صورت منظمتري در خدمتتان خواهم بود

براي حُسن شروعي دوباره پست جديد را متبرك به نام مقدس حضرت صاحب عج الله ميكنم
   يامهدي
بسياري از ما نام اصلي حضرت صاحب الزمان عجل الله را كه محمد است نميبريم و حتي نام حضرت در بعض كتب به اين صورت (م ح م د) نوشته ميشود و روايات نهي از بردن نام مقدس حضرت موجود است.
 با توجه به قراين مختلف اين روايات نهي كننده از بردن نام حضرت مربوط به زمان غيبت صغري است كه فرزند پيامبر(ص) در ميان مدعيان اسلام آنقدر غریب و مظلوم بوده كه به جرم فرزندي رسول خدا جان شريف حضرت در معرض خطر بوده و در روايات منقول از حضرت در زمان غيبت صغري از حضرت به عنوان ناحيه مقدسه نامبرده شده است از جمله زيارت شريفه ناحيه مقدسه و توقيعات و نامه ها و پاسخهاي حضرت به نامه هاي شيعيان، با بررسي كتب روايي دعاي ليلة القدر كه معروف به دعاي فَرَج است در بسياري از متون قديم به جاي " اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن" اينگونه ذكر شده است " اللهم كن لوليك محمد بن الحسن المهدي في هذه الساعة..." (مصباح‏ كفعمي و بحارالأنوار جلد 94 و إقبال‏الأعمال و ...)

اگر چه در زمان حاضر بردن نام حضرت توسط شيعيان و دوستدرانش ضرر جاني براي حضرت ندارد ولي باز هم حضرت در ميان ما غریب و مظلومند!

كما اينكه جناب آقاي بهجت فرموده اند :
سبب غیبت امام زمان (عج) خود ما هستیم! وگرنه اگر ظاهر شود چه کسی او را می کشد؟ آیا جنّ آن حضرت را می کشد؟ یا قاتل او انسان است؟!
ما از پیش امتحان خود را پس داده ایم که چگونه از امام تحفظ و یا اطاعت می کنیم، و یا اینکه او را به قتل می رسانیم!
آن آقا گفت: چرا برای تعجیل فرج دعا می کنید؟ آیا می خواهید بیاید و او را هم بکشید؟ برای اینکه مزاحم خط و مردم و حکومت و حاکمیت شما خواهد بود! آنان که سایر ائمه را کشتند، دیوانه که نبودند! بلکه سبب آن بی دینی بود!

 نظرات در پارسي بلاگ

2 نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر  | 

عـلــــــــــــی
به نام خداي مهربان
                        
  هنوز رکن مستجار که به سبب قدوم مادر حضرت شکاف برداشته را نتوانسته اند بپوشانند مگر در قرآن نيست که وقتي مريم قديسه خواست عيساي روح الله را بدنيا بياورد خدا امر کرد از معبد خارج شود و گفت اينجا محل اين کارها نيست 
                                                                      
پس چگونه است که کعبه اي که از زمان ابراهيم مقدس بود و به طوافش مي آمدند در که نه ديوارش را بگشايد تا بگويد علي بگويد علي
                                         
 کدام عالم سني است که بتواند منکر اين حادثه عظيم شود؟
 
متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه مطلب
2 نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 2:9 قبل از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر  | 

شجره نامه ای عجیب و مختصر
بنام خدای مهربان
وحدت بین مسلمانان از اوجب واجبات است منظور از وحدت همبستگی در مقابل دشمنانی است که با اصل و اساس اسلام مخالفند، وحدت تکیه بر مشترکات است و نه صرفنظر از اصول عقائد و اصول مذهب. اگر اختلافی پیش بیایید باید با حفظ آرامش و بدور از تعصب و با وفق و مدارا با لحاظ کردن مشترکات حل شود. خوشبختانه در کتب معتبر اهل سنت  برای تمامی معتقدات شیعه احادیث بسیار نقل شده است.
 
شیعیان و اهل سنت با هم برادرند پدر معنوی مسلمانان پیامبر اکرم است و مادر معنوی شیعیان حضرت زهرا سلام الله و مادر معنوی اهل سنت امّ المومنین عایشه دختر ابوبکر است
 
در کتب بسیار و چندین بار در کتاب شریف بحارالأنوار این حدیث نقل شده است که بی مناسبت با ایام حاضر نیست
 
 
 
 بحارالأنوار ج : 31 ص : 100
بِإِسْنَادِهِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنِ ابْنِ الزَّيَّاتِ، عَنِ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهُ قَالَ كَانَتْ صُهَاكُ جَارِيَةً لِعَبْدِ الْمُطَّلِبِ، وَ كَانَتْ ذَاتَ عَجُزٍ، وَ كَانَتْ تَرْعَى الْإِبِلَ، وَ كَانَتْ مِنَ الْحَبَشَةِ، وَ كَانَتْ تَمِيلُ إِلَى النِّكَاحِ، فَنَظَرَ إِلَيْهَا نُفَيْلٌ جَدُّ [فُلَانٍ‏] فَهَوَاهَا وَ عَشِقَهَا مِنْ مَرْعَى الْإِبِلِ فَوَقَعَ عَلَيْهَا، فَحَمَلَتْ مِنْهُ بِالْخَطَّابِ، فَلَمَّا أَدْرَكَ الْبُلُوغَ نَظَرَ إِلَى أُمِّهِ صُهَاكَ فَأَعْجَبَهُ عَجُزُهَا فَوَثَبَ عَلَيْهَا فَحَمَلَتْ مِنْهُ بِحَنْتَمَةَ، فَلَمَّا وَلَدَتْهَا خَافَتْ مِنْ أَهْلِهَا فَجَعَلَتْهَا فِي صُوفٍ وَ أَلْقَتْهَا بَيْنَ أَحْشَامِ مَكَّةَ، فَوَجَدَهَا هِشَامُ بْنُ الْمُغِيرَةِ بْنِ الْوَلِيدِ، فَحَمَلَهَا إِلَى مَنْزِلِهِ وَ رَبَّاهَا وَ سَمَّاهَا بِ الْحَنْتَمَةِ، وَ كَانَتْ مَشِيمَةُ الْعَرَبِ مَنْ رَبَّى يَتِيماً يَتَّخِذُهُ وَلَداً، فَلَمَّا بَلَغَتْ حَنْتَمَةُ نَظَرَ إِلَيْهَا الْخَطَّابُ فَمَالَ إِلَيْهَا وَ خَطَبَهَا مِنْ هِشَامٍ، فَتَزَوَّجَهَا فَأَوْلَدَ مِنْهَا [فُلَان‏]، وَ كَانَ الْخَطَّابُ أَبَاهُ وَ جَدَّهُ وَ خَالَهُ، وَ كَانَتْ حَنْتَمَةُ أُمَّهُ وَ أُخْتَهُ وَ عَمَّتَهُ.
و ينسب إلى الصادق عليه السلام في هذا المعنى شعر
         مَنْ جَدُّهُ خَالُهُ وَ وَالِدُهُ            وَ أُمُّهُ أُخْتُهُ وَ عَمَّتُهُ‏
            أَجْدَرُ أَنْ يُبْغِضَ الْوَصِيَّ وَ أَنْ            يُنْكِرَ يَوْمَ الْغَدِيرِ بَيْعَتَهُ‏

 
 
امام صادق علیه السلام میفرماید:
 
عبدالمطلب کنیزی داشت به اسم صهاک این کنیز از سیاهپوستان حبشه کارش شتر چرانی بود و علاقه به امور جنسی داشت. در چراگاه شتران نفیل پدربزرگ فلانی صهاک را دید و هوا و هوسش او را پسندید و با او همبستر شد، صهاک از نفیل صاحب فرزندی شد به اسم خطّاب، خطّاب وقتی به سن بلوغ رسید چشمش مادرش صهاک را گرفت! و با مادرش همبستر شد و صهاک از پسرش صاحب دختری شد، زمانی که دختر بدنیا آمد صهاک از ترس، او را داخل پوستینی پیچید و در میان احشام مکه رها کرد. هشام ابن مغیره این طفل را یافت و به خانه ا ش برد و نگهداریش کرد و نامش را حنتمه گذاشت رسم عرب این بود کسی که یتیمی را نگهداری کند او را بفرزندی بگیرد حنتمه بزرگ شد، خطّاب حنمته را دید و ازو خوشش آمد و چشمش او را گرفت، حنتمه را از هشام خواستگاری کرد و با او ازدواج کرد و فلانی از این ازدواج بدنیا آمد. بنابراین خطّاب پدر و پدربزرگ و دایی اوست! و حنتمه مادرش و خواهر و عمه اش میباشد
 
و این شعر به حضرت صادق علیه السلام نسبت داده شده است
 
کسی که پدربزرگش دائیش و پدرش است
 و مادرش خواهرش و عمه اش
سزاوار است که دشمنی جانشین پیامبر را داشته باشد و بیعت روز غدیرش را منکر شود.
 
نکته
در ذیل این حدیث چندین تن از علمای اهل سنت نوشته اند که در زمان جاهلیت یکی از انواع ازدواج این صورت بوده و بنابراین زنایی رخ نداده است
 
 
2 نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 11:36 بعد از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر  | 

بپوش پنجره را اي برهنه مي ترسم
بنام خدای مهربان
 
امروز روز به یاد مادنی آزاد سازی خرمشهر است
 
در تاریخ معاصر ایران هر بار که متجاوزین به ایران حمله کرده اند بخشهای بزرگی از ایران را صاحب شده اند از پیمانهای ننگین قوم قجر در ترکمنچای و گلستان و جدا شدن آذربایجان و گرجستان و تاجیکستان و افغانستان و..... گرفته تا حکومت پهلوی در جدا شدن کشور بحرین
وقتی که دین به معنای حقیقی بر ایران حاکم شد عده ای جوان با دست خالی و سهمیه روزی دو گلوله آرپیجی در مقابل لشگر آماده و مسلح صدام ایستادند صدامی که همکارش بنی صدر فرمانده کل قوا و گروههای به ظاهر انقلابی از مجاهدین خلق گرفته تا چریکهای فدایی و بعضی از فرماندهان ارتش که همکار و جاسوس آنان بودند
 
و اینجاست که امام فرمود خرمشهر را خدا آزاد کرد
و برای همین است که حمله به ایران را اکنون دیوانگی میدانند
 
گذشته از همه این برکات جنگ در جنگ بود که عده ای نوجوان یک شبه به مقامات معنویی رسیدند که علامه طباطبایی بعد از فوت در عالم رویا به آیت الله اراکی مرجع فرمودند که این بچه بسیجی ها یک شبه به جاهایی رسیده اند که ما در سالها مجاهده نرسیده ایم (این ماجرا را دوستی از زبان خود آقای اراکی شنیده و برایم نقل کرده)
 
روزنامه شرق صفحه بسیار جالبی منتشر کرده که مطالب زیبایی داره مخصوصا مصاحبه با سید صالحی موسوی در مورد شهید ۱۳ ساله بهنام محمدی
 
در  آخرین روزهای مقاومت در برابر اشغال یک عکس منتشر میشود که یک جوان بدون پیراهن میجنگد بعد از سالها آن فرد میگوید که چرا برهنه بود!
 

خاطره آن عکس به يادماندني؛ «مختصر و مفيد اينکه در آخرين روزهاي مقاومت خرمشهر اوضاع طوري بود که هر لحظه احتمال اسارت مي رفت. من در روزهاي آخر بنا کردم به در آوردن پيراهن و برهنه مي جنگيدم. نمي خواستم احياناً اگر اسير شدم، عراقي ها خوشحال شوند که من را با پيراهن مقدس سپاه، اسير کرده اند. همين،»

 

این صفحه را بخوانید  ناگفته هايي از عمليات آزادسازي خرمشهر

 

 

2 نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر  |