به نام خداي مهربان
ممكنه فردي عمري زحمت كشيده باشه و كلي
شب زندهداري و روزهداري و گرسنگي و تشنگي كشيده باشه ولي در يك امتحان
رد بشه و سقوط بكنه و هرچه بيشتر صعود كرده باشه سقوطش خرد كننده تر خواهد
بود نمونه بارزش كه همه ميشناسيدش جناب شيطانه كه به خاطر سرپيچي از دستور
خدا از درگاه الهي رانده شد و عاقبت به شر و چون سجده نكردن بر انسان عامل
اين رانده شدنش بوده كينه عجيبي از آدمي زاد به دل گرفته و با هر ترفند و
راه ممكن قصد زمين زدن آدميان رو داره (خدا بدادمون برسه)
در
روزگار ما هم كم نيستند چنين افرادي در جايگاهها و در لباسهاي مختلف چه
بسا با سوابق درخشان و جهاد و زندان و كلي امور خير ديگه كه عاقبت سقوط و
جهنمي شدن و منحرف كردن عده زيادي بي خبر باشه!
به قول حضرت يوسف با اينكه معصوم بود وقتي در برابر درخواست زليخا وسوسه شد گفت :
وَمَا أُبَرِّىءُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّيَ إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿53يوسف﴾
من نفس خود را از عيب و تقصير مبرا نميدانم زيرا نفس اماره انسان
را به كارهاي زشت و ناروا واميدارد مگر آنكه خدا به من رحم كند و
مرا نگه دارد براستي كه خداي من بسيار آمرزنده و مهربان است.
در
قرآن به زندگي دو نفر اشاره شده كه به مقامات بالايي رسيده بودند و عاقبت
به شر شدن و بدجوري سقوط كردن برصيصاي عابد و بلعم باعور كه حتي سجده بر
شيطان كردند و مردند و......
برصيصاي عابد:
آيات اول تا هجدهم سورۀ شريفۀ حشر به این مطلب اشاره دارد
«كَمَثَلِ الشَّيطانِ اِذْ قالَ لِلاِنسانِ اكْفُرْ فَلمّا كَفَرَ قالَ اِنّي بَريءٌ مِنكَ اِنّي اَخافُ اللهَ رَبّ الْعالمينَ»
«كار
آنها همچون شيطاني است كه به انسان گفت: كافر شود تا مشكلات تو را حل كنم.
اما هنگامي كه كافر شد، گفت: من از تو بيزارم، من از خداوندي كه پروردگار
عالميان است، بيم دارم»
اغلب مفسران برصيصاي عابد را مصداق بارز انسان در اين آيه ميدانند.
راهب بني اسرائيل در اثر عبادات طولاني به نقلي مستجاب الدعوه بود اما
شيطان سالها در پي فريب او بود، روزي زني كه به جنون مبتلا شده بود را به
نزد وي ميآورند تا او را شفا دهد از برصيصا ميخواهند زن را نزد خود نگاه
دارد، ابتدا امتناع میكند ولي با اصرار برادران آن زن، ميپذيرد تا نزد
او بماند.
شيطان راهب را وسوسه کرده و جمال زن را در نظرش زيبا جلوه ميدهد و
برصيصا به او تجاوز ميكند، بار ديگر شيطان به او القا ميكند براي فرار
از رسوايي، زن را بكشد و او را مدفون سازد، راهب در پي آن خيانت، چنين
جنايتي هم مرتكب ميشود.
راز اين رسوايي آشكار ميشود و برصيصا را به صليب يا به دار ميكشند در
بالاي چوبۀ دار شيطان بار ديگر دست به گمراهي او ميزند و از نقش اصلي خود
در رقم خوردن اين سرنوشت خبر ميدهد و از او ميخواهد اگر در برابرش سجده
كند، او را رهايي بخشد، گويند راهب در همان حال با اشاره بر او سجده
ميكند و كافر ميشود شيطان نيز از وي بيزاري جسته و او را رها ميكند و
برصيصاي راهب در حالت كفر از دنيا ميرود.
اين داستان با شرحي مفصل تر و با جزئياتي متفاوت در روايات نقل شده
است، نام برصيصا در كنار نام ابليس و بلعم باعورا ياد ميشود كه هر سه به
رغم پيشينۀ درخشان در عبادت و بندگي، سرانجامشان تباه ميشود.
بلعم بن باعورا :نام بلعم صريحاً در قرآن نيامده است لكن بسياري از مفسران مضمون آيات 175 و176 سوره اعراف را درباره او دانسته اند:
« وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوين»
«و
بر آنها بخوان سرگذشت آن كس را كه آيات خود را به او داديم ولى (سرانجام)
خود را از آن تهى ساخت و شيطان در پى او افتاد، و از گمراهان شد.»
قرآن
در اينجا داستان ديگرى از بنى اسرائيل را شرح مىدهد و آن داستان "بلعم
بن باعورا " است، خداى تعالى رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) را دستور
مىدهد كه داستان مزبور را براى مردم بخواند تا بدانند صرف در دست داشتن
اسباب ظاهرى و وسايل معمولى براى رستگار شدن انسان و مسلم شدن سعادتش كافى
نيست، بلكه مشيت خدا هم بايد كمك كند، و خداوند، سعادت و رستگارى را براى
كسى كه به زمين چسبيده (سر در آخور تمتعات مادى فرو كرده) و يكسره پيرو
هوا و هوس گشته و حاضر نيست به چيز ديگرى توجه كند، نخواسته است، زيرا
چنين كسى راه به دوزخ مىبرد. علامت اينگونه اشخاص اين است كه دلها و
چشمها و گوشهايشان را در آنجا كه به نفع ايشان است بكار نمىگيرند، و
علامتى كه جامع همه علامتها است اين است كه مردمى غافلند.
امام باقر (ع) فرمود:
«اصل
آيه، درباره بلعم است. سپس خداوند آن را مَثَل قرار داده براى مردمى كه
اهل قبله هستند و هواى خود را بر هدايت الهى مقدم مىشمارند.»
بلعم
نخست در صف مؤمنان بود و حامل آیات و علوم الهي گشته بود، حتی موسی(ع) از
وجود او به عنوان یک مبلغ نیرومند استفاده میکرد و کارش در این راه آنقدر
بالا گرفت که متسجاب الدعوة شد.
اینکه منظور از آیاتی که به او داده شده چیست، مورد اختلاف است، برخی آن
را اسم اعظم، برخی استجابت دعا یا برخورداری از معارف تورات، علم و حجج
دانستهاند. این آیات، کرامتهای خاصی است که راه شناخت خداوند را واضح به
وی نشان ميداده که به موجب آن هیچ شک و تردیدی نسبت به حق برایش باقی
نمیمانده است.
انحراف عابد بني اسرائيل :
قرآن سرانجام اين عابد مستجاب الدعوة را چنين بازگو ميكند:
«وَ
لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ
اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ
يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ
كَذَّبُوا بِآياتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون»
«و
اگر مىخواستيم، (مقام) او را با اين آيات (و علوم و دانشها) بالا
مىبرديم (اما اجبار، بر خلاف سنت ماست پس او را به حال خود رها كرديم) و
او به پستى گراييد، و از هواى نفس پيروى كرد. مَثَل او همچون سگ (هار) است
كه اگر به او حمله كنى، دهانش را باز، و زبانش را برون مىآورد، و اگر او
را به حال خود واگذارى، باز همين كار را مىكند(گويى چنان تشنه دنياپرستى
است كه هرگز سيراب نمىشود.)اين مَثَل گروهى است كه آيات ما را تكذيب
كردند اين داستانها را (براى آنها)بازگو كن، شايد بينديشند(و بيدار شوند).»
تشبيه به سگي كه در هر حال زبانش بيرون است براي كسي است كه چه او را
موعظه كنى يا موعظه نكنى، سودي به حالش نميكند و هميشه به گمراهي
ميرود. همچنين او را از اين جهت به سگ تشبيه كرده است كه پستى و
بىارزشى او را برساند.
بلعم بر اثر تمایل به فرعون و وعده و وعیدهای او از راه حق منحرف شد و همۀ
مقامات خود را از دست داد، تا آنجا که در صف مخالفان موسی(ع) قرار گرفت.
برای
انحراف بلعم دلایل دیگری نیز مطرح شده از جمله، نفرین او بر بنی اسرائیل و
به فساد و ارتداد کشاندن آنها به وسیلۀ زنان، دنیا طلبی و حسادت او نسبت
به موسی (ع).
از امام رضا (عليه السلام) نقل شده است:
« ...
روزى كه فرعون براى دستگير كردن موسى و يارانش در طلب ايشان مىگشت، عبورش
به بلعم افتاد، گفت: از خدا بخواه موسى و اصحابش را به دام ما بيندازد،
بلعم بر الاغ خود سوار شد تا او نيز به جستجوى موسى برود، الاغش از راه
رفتن امتناع كرد، بلعم شروع كرد به زدن آن حيوان، خداوند قفل از زبان الاغ
برداشت و به زبان آمد و گفت: واى بر تو براى چه مرا مىزنى؟ آيا مىخواهى
با تو بيايم تا تو بر پيغمبر خدا و مردمى با ايمان، نفرين كنى؟ بلعم اين
را كه شنيد آن قدر آن حيوان را زد تا كشت و همانجا اسم اعظم از زبانش
برداشته شد...»
در برخی احادیث از الاغ بلعم در کنار چند حيوان ديگر یاد شده، که استثنائاً وارد بهشت میشوند.
قرآن نتيجه كلى از سرگذشت بلعم و علماى دنيا پرست را اينگونه بيان ميكند:
«سَاءَ مَثَلاً الْقَوْمُ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بَِايَتِنَا وَ أَنفُسَهُمْ كاَنُواْ يَظْلِمُونَ »
«چه بد مَثَلى دارند گروهى كه آيات ما را تكذيب كردند و آنها تنها به خودشان ستم مىنمودند.»
«بلعم باعوراها» و «بو راهبها» و «امية بن ابى الصلتها» و همه
دانشمندانى كه علم و دانش خود را در اختيار فراعنه و جباران عصر خود قرار
مىدهند و در اثر هوا پرستى و تمايل به زرق و برق جهان ماده يا به خاطر
انگيزه حسد، همه سرمايههاى فكرى خود را در اختيار طاغوتها مىگذارند و
آنها نيز براى تحميق مردم عوام، از وجود اينگونه افراد حداكثر استفاده را
مىكنند، در حقيقت در حق خويش ظلم مي كنند و عاقبت شومي در انتظار آنهاست
و رهايي از اين لغزش تنها در سايه هدايت الهي امكان پذير است:
«مَن يهَْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِى وَ مَن يُضْلِلْ فَأُوْلَئكَ هُمُ الخَْاسِرُونَ »
«آن كس را كه خدا هدايت كند، هدايت يافته (واقعى) اوست و كسانى را كه (بخاطر اعمالشان) گمراه سازد، زيانكاران (واقعى) آنها هستند!»
اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا
2
نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط علیرضا کیش مهر
|